سلام نازنین
گفتی بنویس . میدانی که من هرگز روی حرفت اما و اگر نمی آورم ... ولی دست و دلم می لرزد . می ترسم نتوانم از تو بسرایم . تو خود خوب می دانی با حضورت قافیه های وجودم رنگ می بازد . نازنینم تنها به همین دلخوشم که وزن بودنت غزلهایم را خوانا کند .
از تو خواهم سرود . با تو خواهم ماند . از تو خواهم خواند .
کاستی ها را حتما به کوچکی دستهایم خواهی بخشید .
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 2:25  توسط نگار
|
